آزمون آنلاین ریاضی دوره ی راهنمایی

مدرسه ی شهید دستغیب و شهید غفاری و شاگرد های کلاس خصوصی

آزمون آنلاین ریاضی دوره ی راهنمایی

محمد صفایی راد
آزمون آنلاین ریاضی دوره ی راهنمایی مدرسه ی شهید دستغیب و شهید غفاری و شاگرد های کلاس خصوصی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

ورود به وبلاگ

برای ورود به بخش های مختلف وبلاگ بر روی لینک های زیر کلیک کنید



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 11:12 | نویسنده : محمد صفایی راد |

لینکدونی


     

     



تاريخ : یکشنبه سوم فروردین 1393 | 19:41 | نویسنده : محمد صفایی راد |

خدانگهدار

دوستان به خاطر مشغله ی زیاد تا مدتی نا معلوم نمی تونم به روز شم

از این که مدتی پستهامو دنبال کردید سپاسگزارم . . .

 



تاريخ : سه شنبه شانزدهم دی 1393 | 11:32 | نویسنده : محمد صفایی راد |

سجده ی شکر

زیباترین حس سجده این است که تو در گوش زمین پچ پچ میکنی
اما در اسمان صدایت را میشنوند..............یا الله
♥•٠·
حدیثی تکان دهنده در مورد سجده شکر ( حدیث قدسی )‎



تاريخ : سه شنبه شانزدهم دی 1393 | 11:30 | نویسنده : محمد صفایی راد |

کلاه قرمزی

▰ مجری: امروز میخوام یه معما بپرسم ببینم کدومتون از همه باهوش تره
▱ پسرعمه: ای بابا الآن میفهمه من از همه باهوش ترم ریا میشه!

▰ مجری: فامیل دور چرا سرت رو انقدر تکون میدی!؟
• فامیل دور: آقای مجری خیلی وقته از مغزم استفاده نکردم دارم گرم میکنم یه وقت رگ به رگ نشه!

▰ مجری: اون چیه که تو غذا می ریزن، اشک آدم رو هم درمیاره!
• فامیل دور: گوشت!

▰ مجری: تا حالا دیدی گوشت اشک کسی رو دربیاره!؟
• فامیل: این مقاومت ماست که رفته بالا ... وگرنه با این پولی که بابت گوشت میدیم، باید خون گریه کنیم !!



تاريخ : سه شنبه شانزدهم دی 1393 | 11:29 | نویسنده : محمد صفایی راد |

اذان و اقامه

آیا میدانى چرا در گوش طفل تازه متولد شده أذان میگویند؟
♥•٠·
رسول اكرم امر فرموده است كه هنگام تولد طفل در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگوییم!
بعد از هر اذان و اقامه اى نمازى برپا میشود پس نماز این دو كجاست؟
نماز این اذان و اقامه همان نماز میتى است كه بعد از مرگ هر انسان بر او خوانده میشود.
آیا هیچوقت از خود پرسیده بودید كه چرا نماز میت اذان و اقامه ندارد؟!
((چون هنگام تولدمان اذان و اقامه اش را در گوشمان خوانده بودند تا در فرصتى كه به ما داده شده خود را براى چنین روزى آماده كنیم)))
پس عمر ما هر چند طولانی باشد فاصله بین أذان است ونماز. خدایا عمرمان را با بركت كن.



تاريخ : سه شنبه شانزدهم دی 1393 | 11:28 | نویسنده : محمد صفایی راد |

والتین والزیتون

【 اعضای یک گروه تحقیقاتی ژاپنی پس از اینکه دریافتند قرآن کریم ۱۴۲۸ سال قبل، نتیجه پژوهش آنها را بیان کرده، به دین مبین اسلام گرویدند.】
داستان مسلمان شدن این گروه ‍ژاپنی، از جستجوى ماده «میثالویندز» که یک ماده پروتئینی است، آغاز شد. این ماده در مخ انسان و حیوانات به میزان بسیار کمی ترشح می شود و این ترشحات پر از گوگرد است که به راحتی می توان با روی، آهن و فسفر مخلوط گردد.

این ماده برای بدن انسان، ماده ای بسیار مهم به حساب می آید و موجب کاهش نسبی "کولسترول" در بدن انسان می شود و همچنین براى "تقویت قلب" و "تنظیم تنفّس" مفید است.

ترشح این ماده از مخ انسان بعد از سن ۱۵ سالگی تا سن ۳۵ سالگی افزایش می یابد و بعد از این سن تا ۶۰ سالگی ترشح آن کم می گردد. بنابراین، این ماده در انسان به راحتی قابل دستیابی نیست.

در حیوانات نیز نسبتا این ماده بسیار کم است. از این رو گروهی از دانشمندان ژاپنی اقدام به جستجوی این ماده که باعث از بین رفتن عوارض پیری می شود در میان گیاهان کردند، و تنها این ماده را در دو گیاه پیدا کردند: انجیر و زیتون که در قرآن نیز با نام "التین و الزیتون" بیان شده است.

پس از نتیجه گیری که استفاده تنها از "انجیر" یا "زیتون" فایده مورد نظر را برای سلامتی انسان ندارد، پس باید آن دو را با هم مخلوط کرد، این پژوهشگران ژاپنی نیز بهترین میزان را برای بهترین تأثیر یک "انجیر" و هفت "زیتون" یافتند.

سپس یک پزشک مسلمان که "طه ابراهیم " نام دارد، شروع به جستجو کردن در مورد این دو کلمه "انجیر" و "زیتون" در قرآن کریم کرد و فهمید که کلمه "انجیر" یک بار در قرآن کریم ذکر شده و زیتون ۶ بار به صورت صریح و یک بار به صورت ضمنی در سوره مؤمنون به آن اشاره شده، آنجا که خداوند متعال می فرمایند: «وشجرة تخرج من طور سیناء تنبت بالدهن وصبغ للآکلین».

"طه ابراهیم" همه اطلاعاتی را که از قرآن کریم جمع آوری کرده بود را برای گروه تحقیقاتی ژاپنی فرستاد. این گروه هم پس از اطمینان یافتن از این اطلاعات، به دین مبین گرویدند.

┘◄ سبحان الله



تاريخ : سه شنبه شانزدهم دی 1393 | 11:28 | نویسنده : محمد صفایی راد |

عدالت خدا

عدالت و لطف خدا
♥•٠·
زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟
داوود (ع) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.
سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟
زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگى مى کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم تا بفروشم و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم ، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم .

هنوز سخن زن تمام نشده بود که ...
در خانه داوود (ع) را زدند ، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد ، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (ع) از آن ها پرسید : علت این که شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟ عرض کردند: ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته اى به سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهى ، به او صدقه بدهى.

حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود : پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى ؟ سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد و فرمود : این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن ، خداوند به حال و روزگار تو ، آگاهتر از دیگران است.



تاريخ : سه شنبه شانزدهم دی 1393 | 11:24 | نویسنده : محمد صفایی راد |

مردانگی . . . !!!!

پسر به دخترک گفت : اگه میخوای باهم بمونیم باید همه جوره پایه باشی..دخترک پسر را دوست داشت .. قبول کرد.. گفت: باشه عزیزم هرجور تو بخوای.. پسر دختر را عریان کرد..دختر آرام میلرزید ولی هیچ نمیگفت.. پسر مانند ابر سیاه بدن دختر را به آغوش کشید..بدون کوچکترین بوسه شروع کرد.دخترک آهی کشید.پسر اما..دخترک بدنش میسوخت ولی اعتراضی نمیکرد. پسر تکانی خورد و کنار دخترک افتاد.دخترک با لبخند گفت: عزیزم راضی شدی؟ پسر لبخند کثیفی زد و لباسهایش  را پوشید و رفت.. ساعتی بعد دختر به پسر زنگ زد..الو عشقم چطوری .. پسر اما لحنش مثل قبل نبود. : دیگه به من زنگ نزن..قطع کرد..!دخترک گوشه ی اتاقش آرام گریست..چند سال گذشت."تبریک میگویم به پسر"حالا همان دخترک معصوم و زیبا تبدیل به فاحشه شهر شده است

این است مردانگی ...
توووووف ب مردانگی ات مرد
مرد باش نه نر !!!
حیوان هم نر است !!



تاريخ : دوشنبه پانزدهم دی 1393 | 22:25 | نویسنده : محمد صفایی راد |

سرگرمی

سلام دوستان واسه سرگرمی هم شده به لینک زیر سر بزنید

کلوپ



تاريخ : دوشنبه پانزدهم دی 1393 | 10:6 | نویسنده : محمد صفایی راد |

مساعده


تقریبا هر ماه قبل از پانزدهم  میرم اداره و در خواست مساعده می دم!

آخه بعد از پانزدهم به فرموده ی آقای صدقی درخواست مساعده را قبول نمی کنن!

امروز که چهاردهمه رفتم تا مساعده بگیرم جناب صدقی فرمودند که دیر شده " 100 تومن دارم می خوای بهت بدم ؟!!! "

شرمنده داداش واسه گدایی نیومدم اومدم قسمتی از حقوقمو مساعده بگیرم . . .

 آخه معلمم . . . !!! 



تاريخ : یکشنبه چهاردهم دی 1393 | 12:22 | نویسنده : محمد صفایی راد |

شغل دوم

خدایا تو هم معلمی . . .

می بینی معلم در سرزمین من مجبوره در چه محیط هایی کار کنه؟ !!!. . .



تاريخ : جمعه پنجم دی 1393 | 11:32 | نویسنده : محمد صفایی راد |

نابسامانی و بی عدالتی . . .

 

خدایا کمکم کن . . .

برای گفته هایم هیچ سند و مدرک محکمه پسندی ندارم !

شنیده ها و دیده هایم را به رشته ی تحریر در می آورم . . .

در دفتر آژانس نشسته بودیم و در مورد مسائل مختلف حرف می زدیم که یکی از راننده ها موضوع جالبی را مطرح کرد

که بسیار قابل تامل است و مرا دچار سردرگمی شدیدی کرد . . .

برادر این راننده ی محترم فرهنگی است . ظاهرا برای تصدی پست مدیریت دانشکده ی مدیریت رزن به ایشان پیشنهاد داده می شود و ایشان جهت گزینش به همدان می روند . طبق گفته ی خودشان ، از قضا با مسئول گزینش و حراست استان آشنایی قبلی داشتند و بدون هیچ حرف و حدیثی با استقبال گرم آن ها رویرو می شوند و مسئولین گزینش بدون سوال و جواب به ایشان قول ریاست دانشکده را می دهند و اطمینان می دهند که تا یک هفته حکم ریاست ایشان به دستشان می رسد ! حتی از ایشان می خواهند که تا ابلاغ حکم کادر اداری دلخواهشان را انتخاب کنند !

طبق اظهارات این راننده از قول برادرشان " قبل از رفتن به گزینش قصد داشتند که با نماینده ی سابق شهرستان تماس بگیرند و از ایشان بخواهند که جهت محکم کاری با استفاده از . . . با مسئولین استانی تماس بگیرند و سفارش ایشان را برای تصدی این پست بکنند ! " ولی وقتی با استقبال گرم مسئولین استانی روبرو شدند لزومی برای انجام این کار ندیدند . خلاصه یک هفته گذشت و این آقا خبر دار شدند که فرد دیگری رئیس دانشکده شده است و بلافاصله با نماینده ی سابق تماس گرفتند و مراتب را به ایشان اعلام کردند و از ایشان خواستند در صورت امکان سمت غصب شده ی!!! ایشان را برگردانند !!! ولی در کمال تعجب آقای نماینده اعلام می کنند که : " مدیر فعلی قبل از رفتن به گزینش با بنده تماس گرفت و بنده نیز با مسئولین استانی تماس گرفتم و ایشان را سفارش کردم اگر شما هم تماس می گرفتید شما را سفارش می کردم !!! "

خدایا در مانده شدم . . . دارم از دیدن این گونه وقایع که از مسلمان نماها سر می زند عذاب می کشم !

این وسط شایسته سالاری چه می شود ؟آیا هر کسی که پول و پارتی بیشتری داشته باشد شایسته تر است ؟

پس آن هایی که تنها ثروت و دارائیشان تویی چه ؟

خدایا پس تعالیم قرآنت چه می شود ؟

این ها که خود را بسیار مسلمان تر می دانند ! آیا قرآن تو را نخوانده اند ؟ !

خدایا نکند من مسلمانی را بد فهمیده ام ؟ نکند مسلمانی این ها درست تر است ؟ آیا پیغمبرت هم همین را می خواست ؟

خدایا جهنمت همین جاست . . .

 



تاريخ : جمعه پنجم دی 1393 | 10:50 | نویسنده : محمد صفایی راد |

حسنک امروز

گاو ماما میکرد   گوسفند مع مع میکرد   سگ واق واق میکرد   و همه با هم فریاد میزدند حسنک کجایی؟  شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود .حسنک مدت های زیادی هست که به خانه نمی اید.و به شهر رفته و در انجا شلوار حین و تی شرتهای تنگ به تن میکند.و هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی ایینه به موهای خود کتیرا میزند . موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت میزند. دیروز که حسنک با کبری چت میکرد کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند ودیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت میکرد .پتروس همیشه پای کامپیوتر نشسته بود و چت میکرد پتروس دید که سد سوراخ شده است اما انگشت او درد میکرد چون زیاد چت کرده بود او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر سد میشکند پتروس در حال چت کردن غرق شد . برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود  اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریز علی سردش بودو دلش نمی خواست لباسش را در آورد   ریز علی چراغ قوه داشت اما حوصله ی درد سر نداشت قطار به سنگها بر خورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند . اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت خانه مثل همیشه سوت و کو ر بود الان چند سالی هست که کوکب خانم همسر ریز علی مهمان نا خوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد او حوصله ی مهمان ندارد او پول ندارد تا شکم مهمان  ها را سیر کند  او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد  او کلاس بالایی دارد او فامیل های پول دار دارد او آخرین بار که گووشت خرید چوپان دروغگو به .او گوشت خر فروخت اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتابهای دبستان آن داستانهای قشنگ وجود ندارد . 



تاريخ : جمعه پنجم دی 1393 | 8:29 | نویسنده : محمد صفایی راد |

نمونه سوالات امتحانی ترم اول پایه ی هشتم

تاريخ : پنجشنبه چهارم دی 1393 | 12:54 | نویسنده : محمد صفایی راد |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.