آزمون آنلاین ریاضی دوره ی راهنمایی

مدرسه ی شهید دستغیب و شهید غفاری و شاگرد های کلاس خصوصی

آزمون آنلاین ریاضی دوره ی راهنمایی

محمد صفایی راد
آزمون آنلاین ریاضی دوره ی راهنمایی مدرسه ی شهید دستغیب و شهید غفاری و شاگرد های کلاس خصوصی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

ورود به وبلاگ

برای ورود به بخش های مختلف وبلاگ بر روی لینک های زیر کلیک کنید



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 11:12 | نویسنده : محمد صفایی راد |

لینکدونی


     

     



تاريخ : یکشنبه سوم فروردین 1393 | 19:41 | نویسنده : محمد صفایی راد |

وبسایت جدید

دوستان عزیز مطالب جدید تر رو می تونید از وبسایت زیر بخونید !!

معلم ریاضی از مدرسه می گوید !



تاريخ : جمعه سی ام آبان 1393 | 23:27 | نویسنده : محمد صفایی راد |

آزمون مستمر پایان آبان ماه پایه ی هشتم

تاريخ : جمعه سی ام آبان 1393 | 23:25 | نویسنده : محمد صفایی راد |

...

شیوانا جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین

 

بچه قد و نیم قد برد.


زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و

 

گفت: «اى کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردى بودند.


شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در

 

یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار

 

 افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.


وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت

 

  سر کارش با  او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار

 

آهنگرى برود مى‌گفت

 

 که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ

 

کار دیگر برود.


من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد....



برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا

 

لا اقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.


با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن

 

و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به

 

 آنها نیاز داشتیم.


اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!


شیوانا تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده

 

 دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما

 

بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!


شیوانا این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.


در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست

 

راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.

ر



تاريخ : سه شنبه بیستم آبان 1393 | 15:1 | نویسنده : محمد صفایی راد |
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.